ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

40

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

به جان خودم سوگند كه در جستجوى چيزى جز دنيا نيستى و از چيزى جز هوس پيروى نمى كنى و اگر عثمان را پس از مرگش مى خواهى يارى دهى به هنگامى كه زنده بود خوار و زبونش كردى . و السّلام . » جدا شدن جرير بن عبد الله بجلى از على عليه السلام ما تاكنون آنچه كه مى خواستيم دربارهء احوال امير المؤمنين ( ع ) از هنگام بازگشت ايشان از جنگ بصره به كوفه و پيامهايى كه ميان او و معاويه رد و بدل شد و آنچه كه ميان معاويه و ديگر اصحاب از تقاضاى يارى و فرياد خواهى انجام يافت بنويسيم نوشتيم و اينك مى خواهيم آنچه را كه پس از بازگشت جرير بن عبد اللّه به حضور امير المؤمنين اتفاق افتاده است و اينكه شيعيان جرير را متهم به تحريك و تشويق معاويه بر ضد خود كردند و موجب آمد تا جرير از امير المؤمنين كناره بگيرد توضيح دهيم . نصر بن مزاحم مى گويد : صالح بن صدقه با اسناد خود چنين نقل مىكند كه چون جرير به حضور على ( ع ) برگشت سخن مردم دربارهء تهمت زدن به او بسيار شد . يك بار كه مالك اشتر و جرير حضور على عليه السّلام بودند ، اشتر گفت : اى امير المؤمنين به خدا سوگند اگر مرا پيش معاويه فرستاده بودى براى تو بهتر از اين مرد بودم كه آن قدر به او فرصت داد و پيش او درنگ كرد كه هر درى را اميد داشت بگشايد گشود و هر درى را كه از آن بيم داشت بست . جرير گفت : به خدا سوگند اگر تو پيش آنان رفته بودى ترا مى كشتند و مالك را از عمرو عاص و ذو الكلاع و حوشب ترساند و گفت : آنان مى پندارند كه تو از قاتلان عثمانى . مالك اشتر گفت : اى جرير به خدا سوگند اگر پيش آنان رفته بودم از پاسخ اين تهمت درمانده نبودم و اين موضوع بر من سنگين نبود و معاويه را در چنان حالى قرار مى دادم كه او را از تفكر و انديشه در آن مورد باز مى داشتم . جرير گفت : هم اكنون پيش آنان برو . گفت : اينك كه آنان را به تباهى كشانده‌اى و ميان ايشان شر و فتنه پاى گرفته است